هنوز صدای پرندگان خانه ام کلثوم درگوش تاریخ است. علی جان مرو! مرو تا یتیم نشود تاریخ. تا زمخت نشود روزگار. تا تیر نبارد بر پیکر مجتبی. تا جدا نشود دستان عباس. تا نرود حرامی روی سینه حسین. تا... به اسارت نرود زینب.
علی جان! میبینی؟ با رفتنت تاریخ یتیم شد و ما اکنون ای پدر، در پی نشانی از تو، "مهدی" میجوییم...
سحرگاه 19رمضان 1440
برچسب:
نویسنده: پویا قاسمیپور
نه! پدر جان!تو امروز شهید نشدی... زمانی شهید شدی که استخوانی شکست و گلی غنچه نشده، پرپر شد. مادری کتک خورد و شلاق و سیلی...
تو آن روزی شهید شدی که با دستان بسته، شاهد مضطهده و مقهوره شدن مادرمان شدی... و امروز تنها، بعد از سی سال به دیدار او و پیامبر می روی و این رهایی از غم دوری شان، همان رستگاری ست که فرمودی...
21رمضان1440
برچسب:
نویسنده: پویا قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: پویا قاسمیپور
رمضان ای خوب خدا! مرو...
هنوز نرفته ای اما من... چون داغدیدگان بی تابم...
بی تاب تو ام... تنهایم مگذار. بی تو چه کنم؟ بی تو چه کنم؟ بی تو....
برچسب:
نویسنده: پویا قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: پویا قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: پویا قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: پویا قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: پویا قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: پویا قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: پویا قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: پویا قاسمیپور
حسین جان! تو "اباعبدالله"ی. یعنی بابای بنده خدا. یعنی اگر کسی "بنده" او باشد، بابایش می شوی. از تو می خواهم کمکم کنی تا فرزندت شوم. جان علی اکبر.
برچسب:
نویسنده: پویا قاسمیپور
صحبت از پرواز جانکاه است وقتی روح ما
مثل مرغ خانگی زندانی بال و پر است
گرچه چندی چهرهی خورشید را پوشاندهاند
در پس این ابرهای تیره صبحی دیگر است
محمدحسن جمشیدی
برچسب:
نویسنده: پویا قاسمیپور